الهی ! نه از کشته تو خون آید و نه از سوخته تو درد ، زیرا که کشته تو به کشتن شاد است و سوخته تو به سوختن خشنود .....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نفس را به خدا خواندم ، اجابت نکرد ، ترک او کردم و تنها رفتم به حضرت ......

چند سال من نگهبان دل بودم و جند سال دل نگهبان من . و چند سال است نه من از دل خبر دارم و نه او از من .

سخنان بالا از خواجه عبدالله و بایزید بسطامی نقل شده اند .

 فکر می کنم مدتهاست دچار یک مشکل بزرگ شده ام . مشکلی که اولین جرقه هاشو ترم اول یا دوم دوره کارشناسی احساس کردم . این مریضی مزمن رو سالهاست که همراه دارم و این روزها حس می کنم بدجوری داره خوره وار تمام وجودمو از درون می خوره و هر روز عصبیترم می کنه ....می دونین .... حس می کنم دچار موتاسیون شده ام ..... اولین بار با این کلمه تو یکی از کتابهای داریوش شایگان آشنا شدم ... به گمانم کتاب آسیا در برابر غرب بود ..... بچه هایی که زیست شناسی خوندن و مثل من تمام عمر دوره دبیرستان رو با قوانین کپلر و نیوتون و کیریشهوف سر و کله نزدن بهتر می تونن موتاسیون رو توضیح بدن ..... فکر کنم در زیست شناسی موتاسیون یه جور جهش ژنتیک در اثر عوامل محیطی مثل پرتوهای رادیو اکتیو یا اشعه ماورای بنفش یا هر چیز مضر دیگه باشه .... در اثر موتاسیون یه موجود به موجودی کاملا متفاوت با قبل تبدیل می شه که حکماً هم نمی توان گفت این جهش به نفعشه ..... اما موتاسیون در علوم اجتماعی و جامعه شناسی به تحول آنی و سریع افراد در اثر سیگنالهای فرهنگی اقوام و تمدنهای دیگراطلاق میشه ..... در اثر این تحول فرد دیگر نه آن است و نه این ؛ زیرا همه چیز خیلی سریع اتفاق می افتد .... تو که تا دیروز حافظ و مولوی و عطار می خواندی به ناگاه آلبر کامو و ژان پل سارتر و کافکا می خوانی ..... تو که هنوز با گذشته آشنا نشده ای به ناگاه وارد فضای ابر آلود جدیدی می شوی که نه مرده ریگ اشراقی و عرفانی گذشته ات می گذارد تمایلات ماتریالیستی و لیبرال امروزت را ارضا کنی و نه دید مادی و طبیعت گرای امروزت به تو اجازه می دهد دوباره به ساحل امن و آرام و اشراق گونه قدیمت بازگردی ..... تو هیچ می شوی...... نه این و نه آن ...... تو دچار موتاسیون شده ای .... درست مثل اینکه جهش ژنتیکی به تویی که در خشکی زندگی می کنی یک باله بخشیده باشد و تو ندانی با آن چه کنی .....

دیروز که چند خطی الهی نامه می خواندم خیلی بیشتر با این مشکل روبرو شدم ...... می ترسم ... خیلی می ترسم ..... یک بار دیگه چند جمله اول نوشته منو بخونین ......  کدومتون می تونین اینجوری زندگی کنین ؟ ... چرا دیگه نمیشه کسی رو با ویژگیهای ابوالحسن خرقانی و حسن منصور حلاج و سنایی غزنوی پیدا کرد ......

« چهل سال در عبادت جگر خوارگی کردم » ...... « هشتاد سال ! در مجاهدت گذرانیدم » .... « به دوازده ! سال آهنگر نفس خود بودم و پنج سال! آینه دل خویش بودم و یک سال­­­­! اندر آینه می گریستم ، زناری دیدم بر ظاهر خویش ، دوازده سال ! در آن بودم تا ببریدم ، پس بنگریستم ، دیگر بار بر باطن خویش زناری دیدم ، پنج سال ! ا­ندر آن کردم تا چگونه ببرم . پس مرا کشف ا­فتاد ، به خلق نگریستم همه را مرده دیدم ، چهار تکبیر بر ایشان زدم !» ......« چهل سال ! آنچه آدمیان می خوردند نخوردم » ......

نمی پرسم آیا می توانید اینگونه زندگی کنید .... می پرسم آیا می توانید فقط تصور این ریاضتها را بکنید ؟؟؟؟؟ .....

احسان

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
asal

درود. آنان که در جستجوی حقيقت بوده اند همگان يک خطای مشترک داشتند و آن به حق دانستن تنها راه خويش بود و بس ... حال آنکه حقيقت اشتراکی از تمام راهها ( ماده /معناو..) است اما رها و منفک از هر راه. و اين است که هيچ گاه ذات سيال حقيقت را در نيافتند. سپاس از حضورتان در سراچه حقيقت. پايدار باشيد در ره يافتن.

گلناز

کل مبحث ژنتيک يه طرف اين موتاسيونشم طرفه ديگه...راستی مهندس زياد غصه نخور.تو اين دوره زمونه خيليا حتی معنی رياضت رو هم نميدونن!!!