لحظه ها می گذرند و من هنوز دست از تلاش مذبوحانه ام برنداشته ام‌؛ دنيايی نوساخته و مدينه ای فاضله را انتظار می کشم که هنوز حتی سرابش را هم در افق دوردست بيابان زندگيم نمی بينم. هيچ رنجی سخت تر و جانکاه تر از تلاش برای آنچه در روزيت مقرر نشده نمی شناسم. پس خدايا ! روا مدار که بکوشم برای آنچه در روزيم مقرر نکرده ای.

الهم لا تعننی به طلب ما لم تقدرلی فی رزقی

احسان

/ 5 نظر / 7 بازدید
sayeh

---خدا روی هر دومونم زمين انداخت ، روی خيليای ديگه رو هم !---مامان بزرگم مرد !---

گلناز

سلام بعد از ۵-۶ ماه.نبودين ولی من هر از گاهی ميومدم . بهتون سر ميزدم.خيلی پست جالبی بود.خيلی خوشم اومد.بعده ۶ ماه اين ژستتون خيلی به دلم نشست...منم اميدوارم

گلناز

ااا باز رفتين تا ۴ ماه ديگه؟؟؟

sogol

شنيده بودم! اما نمی دونم چرا اين دفعه يه جوره ديگه به دلم نشست! شايد چون دارم تلاش می کنم چيزی رو به دست بيارم که برام مقرر نشده!

*****صبا*****

سلام.. شما که اينقدر پربار و با انديشه فکر می کنيد ..چرا عنوان وبلاگتون اينطوريه؟